عششششششق
مگر غير از وفا از من چه سر زد
كه دل را بي وفا خواندي و رفتي
مگرغيراز نگاهت به چشمانم كه درزد
كه از ناز چشم خود ازدل گرفتی
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
قلبم گرفت عزیزم از بس که بی وفایی
تنگ غروب گم شد الماس آشنایی
خواستی ردم کنی تو یک جوری که نفهمم
یک لحظه باورم شد که من چقدر نفهمم
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 21:19 توسط محمد
|