فرشته ی من
چه خوش خیال و خوشحال بود شیطان به خیال خودش مرا فریب داده بود.... اما نمیدانست تو به من گفته بودی مرا بیشتر دوست داری یا ماندن در بهشت را؟؟؟؟؟
.
باران بهانه ای بود برای اینکه زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی....
کاش کوچه و باران بی انتها بودند!!!!!!
.
بر تمام قبر های این شهر بوسه بزن
شاید به یاد اوری در کدامین گوشه مرا جای گذاشتی ...
من در تنها ترین قبر این شهر خفته امگ صدای کلاغ ها را دنبال کن و بیا دارند برایم فاتحه میخوانند
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 1:53 توسط محمد
|