...همینجا!...درهمین حوالی کسانی بودندکه میگفتند بدون تونفس نمیکشیم ولی امروز درآغوش دیگران نفس نفس میزنند.....

.

لحظه قشنگيه وقتي كه يواشكي برگردي تا بتوني عشقتو نگاه كني،بعد بيبني اون، دستاشو گذاشته زير چونه اش و زل زده به تو..

.

پادشاهی در يك شب سرد زمستانی در كاخ ب نگهبانی برخورد گفت سردت نيست؟گفت من عادت دارم پادشاه گفت ميگويم برايت لباس گرم بياورند شاه فراموش كرد.صبح جنازه ی نگهبان را پيدا كردند ك روی ديوار نوشته شده بود من به سرما عادت داشتم اما وعده ی لباس گرمت مرا از پای درآورد....